سال 1343 بود و امام خمینی(ره) نهضت بزرگ اسلامی اش را آغاز کرده بود که شهید یونس گنجی در یک خانواده مذهبی و متعهد بهدنیا آمد. میلادش هنگامی بود که امام گفته بود سربازان من اکنون در گهوارهاند و او در زمره همان سربازان قرار داشت که روزی باید در صف مجاهدان به مصاف باطل میرفت.
سالهای پیش از دبستان را پشت سرگذاشت و با شور و هیجانی وصف انگیز مهیای تحصیل علم و دانش گردید. دوران ابتدایی را با موفقیت سپری کرد اما این مداوم نگردید و بهخاطر از کارافتادگی پدرش مجبور به ترک مدرسه شد. شهید گنجی دوران جوانیاش را در خدمت مبارزات ضد طاغوتی گذراند و هنگامیکه کشتی انقلاب اسلامی به ساحل پایداری و سلامت رسید، به نهادهای انقلابی پیوست او تمام وقت خود را صرف استقرار و استحکام پایههای جمهوری اسلامی نمود و در این راه مدتها در منطقه کردستان شجاعانه با ضد انقلابیون و گروهکها مقابله نمود. شهید گنجی در آن ایام چنان دلاورانه ظاهر گردید که شهید محمود کاوه فرمانده تیپ ویژه شهدا او را شیر مرد جبهه کردستان نامید.
شهید یونس گنجی چون شیر مردی در مناطق مختلف رزم حاضر بود و عاشقانه از دین خدا پاسداری میکرد. او اگر چه در طول سالهای جهادش به فقدان بسیاری از یاران شهید خود مبتلا گردید اما چون کوهی پر صلابت تا انتها ایستاد و سرانجام خود نیز مقبول خداوند متعال واقع شده و در روز 26 دی ماه سال 1365 در حالیکه جانشینی گردان 155 از لشگر انصار الحسین (ع) را برعهده داشت از خاک شلمچه عروج کرد.
سالهای پیش از دبستان را پشت سرگذاشت و با شور و هیجانی وصف انگیز مهیای تحصیل علم و دانش گردید. دوران ابتدایی را با موفقیت سپری کرد اما این مداوم نگردید و بهخاطر از کارافتادگی پدرش مجبور به ترک مدرسه شد. شهید گنجی دوران جوانیاش را در خدمت مبارزات ضد طاغوتی گذراند و هنگامیکه کشتی انقلاب اسلامی به ساحل پایداری و سلامت رسید، به نهادهای انقلابی پیوست او تمام وقت خود را صرف استقرار و استحکام پایههای جمهوری اسلامی نمود و در این راه مدتها در منطقه کردستان شجاعانه با ضد انقلابیون و گروهکها مقابله نمود. شهید گنجی در آن ایام چنان دلاورانه ظاهر گردید که شهید محمود کاوه فرمانده تیپ ویژه شهدا او را شیر مرد جبهه کردستان نامید.
شهید یونس گنجی چون شیر مردی در مناطق مختلف رزم حاضر بود و عاشقانه از دین خدا پاسداری میکرد. او اگر چه در طول سالهای جهادش به فقدان بسیاری از یاران شهید خود مبتلا گردید اما چون کوهی پر صلابت تا انتها ایستاد و سرانجام خود نیز مقبول خداوند متعال واقع شده و در روز 26 دی ماه سال 1365 در حالیکه جانشینی گردان 155 از لشگر انصار الحسین (ع) را برعهده داشت از خاک شلمچه عروج کرد.
بیاد خدای بزرگ و با زبانی همیشه جاوید كلام خداوند قرآن كریم وصیتنامه خودم را آغاز میكنم و وصیت خود را موقعی شروع به نوشتن میكنم كه تمامی شهدای بزرگ و گرانقدر اسلام نوشتهاند و آخرین كلام زیبایشان را در اختیار شما قرار دادهاند وای بر امتی كه جهاد برآنها واجب شود و به فرموده امام عزیز این جنگ از فروع دین هم واجبتر است. آن موقع اگر كسی فرمان ولی خود را اطاعت نكند در آن موقع است كه خداوند كافرین را بر این مردم مسلط میگرداند.
مردم شریف و امت شهیدپرور سلاحهای برزمین افتاده شهدا را بردارید و جای خالی شهدا را پركنید و پیام هر بار امام را لبیك بگوئید و تنور جنگ را پرفروغتر كنید و میدانهای جنگ را آتشین نگهدارید. خشمتان را بر كافران بعثی بیشتر نمایید. در این نبرد اگر نكوشید جامه ذلت برتنتان خواهند پوشید.
امت شهیدپرور امام عزیز را تنها نگذارید . اگر امام تنها بماند مانند كسانی هستید كه امام حسین(ع) را تنها گذاشتند. حسین(ع) مظلوم در كربلا به كوفیان گفت : آیا كسی هست مرا یاری كند و كسی جوابش را نداد . ولی شما امت اسلامی به ندای حسین زمان لبیك گویید تا حسین زمان تنها نماند.
و در پایان سخنانم اما تو ای پدر پیرم ناراحت و غمگین مباش كه خداوند با صابران است.
و اما تو ای مادر عزیزم ناراحت مباش مادرجان ، مادر خوبم من الان درد تو را احساس می كنم و احساس شرمندگی می كنم و اگر به توآزار رسانده ام در این مدت عمرم مرا ببخش و شیرت را حلالم كن و روز قیامت اولین كسی هستی كه شفاعت خواهم كرد.
برادرانم را بزرگ كن و سلاح بر زمین افتاده فرزندت را به آنها بده و روانه میدان جنگ بكن .
و تو ای خواهرخوبم تو هم زینب وار باش و نقطه ضعف به دست دشمنان اسلام نده .
و اما تو ای همسر خوبم ناراحت و گریان مباش ، مرا حلال كن.از تو راضی هستم تو هم از من راضی باش .
در پایان از مردم اهالی روستا خواهش میكنم این بنده حقیر را حلال كنید بخصوص از روستائیان و همسایگان .
والسلام
یونس گنجی










